نيل شكافته شد و مسيرى خشك براى آنان به آن سوى نيل گشوده شد .
امّا مصيبت از جايى آغاز شد كه آنها گفتند ما دوازده طايفهايم . ما حاضر نيستيم هر دوازده طايفه از يك مسير به آن سوى نيل حركت كنيم . اى موسى ! از پروردگارت بخواه دوازده مسير مانند اين مسير براى ما بگشايد تا هر طايفه از يك مسير جداگانه عبور كند و گرنه حاضريم كشته شويم و همه با هم از يك مسير عبور نكنيم . با اينكه آن حضرت ناگزير شد از درگاه خداوند بخواهد كه دوازده مسير جداگانه براى آنان بگشايد ، امّا اين خود نشانهاى از لجاجت و بدخُلقى قوم يهود دارد .
پس از آنكه حضرت موسى ( ع ) با رأفت و مهربانى آنان را از چنگ فرعونيان رهايى بخشيد ، در وسط راه به روستايى رسيدند كه اهالى آن بتپرست بودند . اين قوم با بىشرمى تمام از حضرت موسى ( ع ) خواستند اجازه دهد كه آنان دوازده بت بتراشند و مانند اهالى آن روستا بتپرست شوند ! باز هم آن حضرت با دلسوزى و شفقت آنان را از اين كار ناشايست برحذر داشت . در آن بيابان گرسنه و تشنه بودند ، با دعاى آن حضرت « منّ » و « سَلْوى » « 1 » هر روز برايشان از عالم غيب مىرسيد .
از تشنگى در حال هلاكت بودند ، كه حضرت موسى ( ع ) با عصايش بر سنگى زد و چشمهاى آب زلال و گوارا فوران كرد . امّا باز آنان گفتند ما دوازده طايفهايم و هر يك چشمهاى جداگانه مىخواهيم . باز هم حضرت موسى ( ع ) ناشكرى آنان را ناديده گرفت و دوازده چشمه از سنگ بيرون آورد .
با همهى اين اوصاف ، وقتى به سرزمين فلسطين رسيدند و آن حضرت براى مقابله با گروهى اوباش و زورگو به نام « عمالقه » كه از يهود بودند ، مدد
هامش
( 1 ) - منّ : گزانگبين ، سَلوَى : بلدرچين