نه عشق مجازى ، كه به رنگى و درنگى متغير شود و اينجاست كه اين عشق ، كار را به آنجا مىكشاند كه مىفرمايد :
« سَنُريهِم آياتِنا فِي الآفاق و في أنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ » ؛
« 1 » ما نشانههايمان را به ايشان نشان مىدهيم تا اينكه حق را بيابند .
از اين رو ، با اين سير آفاقى و انفسى كه در نماز به انسان دست مىدهد ، « نماز معراج مؤمن » چهره مىنمايد و مؤمن با اين سياحت معنوى ميل به بازگشت به پوچىها را ندارد .
زمانى كه مؤمن از آن معراج قصد تنزّل و فرود دارد ؛ از آنجا كه جدا شدن از فضاى ملكوتى نماز برايش سخت نبوده و آسان گردد ؛ مىگويد : با پيامبر ( ص ) سخن بگو . پس مىگوييم :
السلامُ عليك ايُّها النَّبيُّ و رَحمةُ اللّه و بَركاتُه . حال اگر نماز ما نماز واقعى و معراجگونه باشد ، آن حضرت پاسخ سلام ما را خواهند گفت . تأسّف در اين است كه ما ، در نماز به اين نكات توجّه كافى نداريم و در حقيقت سلام ما آن حقيقت سلام و تسليم را ندارد و گر نه ما نيز پاسخ سلام خود را از حضرت ختمى مرتبت ( ص ) مىشنيديم .
چنان كه نقل مىكنند ؛ انسان اهل دلى ، در حرم حضرت ابا عبدالله الحسين ( ع ) زيارتنامه مىخواند و مىگفت :
« السَّلامُ عَليك يا اباعبداللّه » و بىدرنگ از حضرت سيدالشهداء ( ع ) پاسخ مىشنيد .
هامش
( 1 ) - فصّلت / 53 : « به زودى نشانههاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود ، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است . »