باشيم ، مى توانيم منفعت حقمان را تمليك كنيم .
بعيد نيست كه گفته شود نزاع لفظى است . يعنى صاحب جواهر هم كه ادعاى شهرت كرده و مى گويد حريم مورد تملك قرار مى گيرد ، مى خواهد بگويد علفهايش ، هيزمهايش و . . . در ملك مى آيد نه اينكه اصل زمين حريم . و قائلين به حق الاستيفاء نيز همين را مى گويند . همين كه حق استفاده از علوفه و . . . حريم را دارد ، مالك علوفه هاى حريم است . بنابراين نزاع لفظى است و ادله صاحب جواهر هم دلايل خوبى است كه مثبت اين معنى است و مورد استفاده هر دو طرف قرار مى گيرد .
مقدار و اندازه حريم
آيا مناط و اندازه حريم مقدار احتياج است ؟ يا دفع ضرر و يا اينكه مسأله تعبدى است ؟ يعنى حريم ده آيا به مقدار احتياج اهالى است يا به مقدارى كه موجب ضرر به آنها نشود و يا اينكه هيچكدام از اينها ملاك نيستند و آنچه ملاك است تعبد به روايات مى باشد ؟
از كلام فقهاء چنين استفاده مىشود كه ملاك در حريم ، تعبد است و لذا وقتى به كتب فقهى نظير جواهر ، تذكره ، جامع المقاصد ، مسالك و . . . مراجعه مى كنيم ، مى بينيم كه سعى بر آن است كه اختلاف در روايات را به نحوى جمع كنند و يك نظريه را مطرح كنند كه تعبداً مورد رجوع قرار گيرد . مثلًا آنجا كه روايتى حريم قنات را پانصد متر و روايتى ديگر آن را هزار متر مىداند ، آقايان فقهاء سعى كردند اين دو را به نحوى جمع كرده و تعبداً اندازه اى را عنوان كنند .