نمى فرمودند بلكه اندازه آن را مشخص مى فرمودند . اينك يك روايت از رواياتى كه اصل حريم را ثابت مىكند ؛ مطرح مى كنيم :
« محمد بن يعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد و سهل بن زياد جميعاً عن احمد بن ابي نصر عن ادريس بن زيد عن ابي الحسن عليه السلام قال : سألته و قلت : جعلت فداك ان لنا ضياعا و لنا حدود و لنا الدواب و فيها مراعي و للرجل مناغنم وابل و يحتاج الي تلك المراعي لابله و غنمه ، ايحل له ان يحمي المراعي لحاجته اليها فقال : اذا كانت الارض ارضه فله ان يحمي و يصير ذلك الي ما يحتاج اليه . قال : و قلت له : الرجل يبيع المراعي ، فقال : اذا كانت الارض ارضه فلا بأس « 1 » » .
در سند روايت « ادريس بن زيد » وجود دارد هر چند مورد توثيق قرار نگرفته و ليكن از مشايخ صدوق است كه يكى از سندهاى صدوق به حضرت رضا عليه السلام از راه همين ادريس بن زيد
است و علاوه بر اين « ابي نصر » كه قبل از ادريس بن زيد است از اصحاب اجماع مى باشد و لذا روايت صحيحه يا مصححه است .
راوى مى گويد به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : فدايت گردم ما آبادى و زراعتهائى داريم كه حدودى دارد و مراتعى كنار آن وجود دارد و مردان ما داراى گوسفند و شتر مى باشند كه به آن مراتع نيازمندند . آيا مى توان كه مرتع را قرق كرده و نگذاشت كس ديگرى وارد آن شود ؟ فرمود : اگر مرتع ، مرتع خود او باشد ، اشكالى ندارد مىتواند مانع كسان ديگر شده و آن را جزء ما يحتاج خود قرار دهد . سپس راوى سؤال مىكند كه آيا فروختن آن هم جايز است ؟ فرمود :
هامش
( 1 ) . روايت اول از باب 22 ابواب عقد البيع جلد 12 وسائل الشيعه .