سلطنت خدا
« سلطنت » و « ملك » ، در لغت از افق نزديكى برخوردارند و هردو در قرآن ، روايات و ادعيه به همان معناى لغوى خود به كار رفتهاند . الا آن كه اين الفاظ وقتى در مورد خداى تعالى به كار مىروند از نظر مصداقى با استعمالشان در مورد غير خدا مغايرت پيدا مىكنند .
بنابراين ملكوت و سلطنت ، پيش مردم يك امر اعتبارى است كه مردم براى احتياجات خودشان آن را وضع كردهاند ولى در خارج در هيچ چيز مصداق پيدا نمىكند .
استعمال اين معنا فقط براى خداست ، زيرا فقط اوست كه شايسته اين معناست . استعمال سلطنت در مورد خداوند متعال به معناى اين است كه همه چيز مال او بوده و او حقيقتا مسلط بر اشيا است . تملك آفريدگار بر آفريده خود ، مانند تملك انسان بر نيروهاى نفسى وافعال خود است . حال آن كه همه آنها تبعات وجودى او و غير مستقل از او هستند . لذا چشم مىبيند ولى در حقيقت جان است كه با چشم مىبيند و اجازه ديدنِ چشم در دست اوست بلكه همان ديدن هم ازافعال جان است .
خلاصه مطلب آن كه معناى ملك و سلطنت در خداوند تعالى به قيوميت برمىگردد و هيچ چيز بى نياز نيست مگر توسط خداوند تعالى . اين معناى سلطنت اوست بر هر چيز . البته بعيد است كه منظور از سلطنت در اين جمله سلطنت اعتبارى بوده و معنايش اين باشد كه سلطنت او از سلطنت هر كس ديگر برتر ، بالاتر ، حقيقى تر و كامل تر است ، زيرا او سلطان السلاطين و سلطنتش از هرچيز فراتر است .