مَنْ وَجَدَكَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا وَ لَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا . كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَ انْتَ ما قَطَعْتَ الْاحْسانَ وَ كَيْفَ يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَ انْتَ ، ما بَدَّلْتَ عادَةَ الْامْتِنان . يا مَنْ اذاقَ احِبّائَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقين وَ يا مَنْ الْبَسَ اوْلِيائَهُ مَلابِسَ هَيْبَتِه فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرين ؛ « 1 »
تو آنى كه در دل هاى اوليايت انوار را به تابش و اشراق واداشتى تا آن كه تو را شناختند و به يكتايى تو اقرار نمودند و تو آنى كه غير را از دل دوست دارانت بيرون راندى تا آن جا كه محبت غير از تو را به دل نگرفتند و به كسى جز تو پناه نبردند . وقتى عوالم - مترتّبه - آنها را به وحشت وامى دارد تو هم دم آنها هستى و تو بودى كه آنها را راهنمايى كردى تا نشانه ها در برابر آنها ظاهر شدند آن كس كه تو را گم كرد مگر چه به دست آورد و آن كس كه تو را يافت چه چيزى را از دست داد و گم كرد .
بى چاره آن كس كه به غير تو راضى شود و زيان كار آنكس كه تو را با ديگرى عوض كند . جايى كه تو هنوز احسانت را نبريده اى چطور مىشود كه به غير تو دل بست و از جز تو چشم داشت ؟ در حالى كه تو عادت منت بخشى ات را تغيير نداده اى چگونه مىشود كه از غير تو چيزى درخواست كرد ؟ اى آن كه شيرينى انس با خود را به دوست دارانت چشاندى لذا در برابر تو ، به چاپلوسى و تملّق ايستادند . و اى آن كه لباس هيبتت را بر تن اوليايت پوشاندى ، لذا در پيشگاه تو به آمرزش خواهى ايستادند . »
و از كلمات اميرمؤمنان ( ع ) است كه :
« الهى كَفى بى عزاً انْ اكُونُ لَكَ عَبْداً وَ كَفى بى فَخْراً انْ تَكُونَ لى رَبّاً . انْتَ كَما احِبُّ فَاجْعَلْنى كَما تُحِبُّ ؛ « 2 »
اى معبود من ! همين فخر مرا بس كه بنده تو باشم و همين عزت مرا بس كه تو پروردگار
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 ، ( فصل فيما نذكره من أدعية يوم عرفه . . . ) .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 91 ، ص 92 ، ( باب 32 ، ادعيه المناجاة ) ، ح 6 .