كه باز مىبينيم مدعو له كه عبارت از قرب به خداست سه بار در همين عبارتها تكرار شده است . و بار ديگر در خواست مسبب را كرده و فرموده است :
« وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكركَ لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً . »
چرا كه براى هر كس مقام قرب ، حاصل شود اين دو نيز برايش حاصل خواهد شد پس اين دو مسببهاى مقام قرب الهى اند .
سومين بار هم از خداوند درخواست اجابت دعا و نيل به آرزويش كرده و هفت بار اين مطلب را تكرار كرده است .
پس در مجموع دوازده مرتبه در اين عبارت « مقام قرب » را درخواست نموده است .
ج ) توبه دوباره ، در وسط گفتارش نگران عدم پذيرش توبهاش شده كه مبادا اقتضاى چنين درخواستى در او نباشد ، لذا درخواست عفو لغزشها و خطاها و آمرزش آنها را كرده . به عبارت ديگر دوباره توبه كرده است .
« مدعو به » هم در اين جملات جود ، فضل ، مجد ، رحمت و عزت حضرت حق است . از لطافت كلام در اين جملات آن است كه علاوه بر تكرار خواسته خود به عبارتهاى گوناگون و تفنن در عبارت - كه على الخصوص در دعا از لطيفترين مباحث است :
اولًا ، به توحيد افعالى اقرار كرده و اعتراف نموده كه درهستى ، جز خدا هيچ چيز مؤثر نيست و جز به واسطه فضل او كسى نمىتواند به اين مقام برسد ، و سپس با آوردن « فاء تفريع » و كلمه « انّ » و ضمير « شأن » ثابت كرده است كه او خود به اين مقام نايل شده است ؛ چرا كه مىفرمايد : « فانه لاينال ذلك الا بفضلك » . « 1 »
هامش
( 1 ) . مصباح كفعمى ، ص 559 ، ( الفصل الرابع و الأربعون ) .