مرد گفت : چطور مىتوانم مدحش نكنم و حال آن كه مهرش با گوشت و خونم عجين شده است . به خدا قسم او جز به حقى كه از جانب خدا داشت دستم را نبريده است . « 1 » بنابراين عشق به خداى تعالى و سخن گفتن با او يعنى دعا و تضرع به درگاه او و سخن گفتن خدا با او يعنى قرائت قرآن در اين دنيا و مجاب كردن حق تعالى با آن از لذيذترين لذتها براى بنده است .
لذا او كسى است كه هم خدا از او راضى و خرسند است و هم او از خدا خشنود و دل شاد :
؛
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 2 » بلكه از قرآن چنين پيداست كه او راضى است به حجت عرفانى :
؛
يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ
« 3 » اى انسان ! چه چيزى تو را گول زد كه با پروردگار كريم خودت كه هر عضوى را در جاى خود قرار داد و بين آنها توازن برقرار كرد و تو را به بهترين شكلى آفريد ، چنين باشى ؟
از اين معنا و تفسير دقيق تر اين است كه خداوند ، انسان را بر صراط مستقيم كه خير را از شر تشخيص مىدهد آفريده است و او را در حد اعتدال و در تركيبى از بعد ملكوتى و ناسوتى آفريده است كه بهترين حد پايدارى و قوام است .
خلاصه آن كه خداوند به واسطه اين آيات به آدمى تلقين كرده است كه بگويد :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 41 ، ص 210 ، ( باب 110 ، استجابة دعواته . . . ) ، ح 24 .
( 2 ) . فجر ، آيه 27 و 28 .
( 3 ) . انفطار ، آيه 6 - 8 .