در نهج البلاغه آمده است :
« لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفى هذا انْ يُبْغِضَنى ما أبْغَضَنِى وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنافِقِ عَلى انْ يُحِبَّنى مَا أحَبَّنِى وَ ذلِكَ انَّهُ قُضِىَ فَانْقَضى عَلى لِسانِ النَّبِىِّ الْامِّىِّ ( ص ) انَّهُ قال يا عَلىُّ لايَبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لايُحِبُّكَ مُنافِق ؛ « 1 »
اگر با اين شمشيرم بينى مؤمن را بزنم تا با من خشم گيرد بر من خشم نخواهد گرفت و اگر تمامى دنيا را يك جا به منافق بدهم تا مرا دوست بدارد دوستم نخواهد داشت و اين به جهت آن است كه بر قلم قضا چنين رفته است و به همين علت بود كه بر زبان پيامبر درس نخوانده جارى شد كه : اى على ! مؤمن بر تو خشم نگيرد و منافق تو را دوست نخواهد داشت . »
در بحارالانوار نقل شده است كه :
اميرالمؤمنين ( ع ) دست كسى را قطع كرد و او دست بريده خود را با دست ديگرش گرفته بود . ابن كوآء كه از خوارج بود او را ديد و از او پرسيد : چه كسى دستت را قطع كرده ؟ او در جواب گفت :
دستم را سيدالوصيين ، سرور اوصيا ، پيشواى روسفيدان ، شايسته ترين كس نسبت به جان مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) بريده است .
ابن كواء به او گفت : او دست تو را قطع كرده است و حالا تو او را مدح مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 477 ، حكمت 45 ؛ و در بحار الانوار با اختلاف در متن : ج 34 ، ص 51 .