بخش پانزدهم
وَ لَيْتَ شِعْرى يا سَيِّدى وَ الهى وَ مَولاىَ اتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً وَ عَلى الْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةً وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِالهِيَّتِكَ مُحَقِّقَة وَ عَلى ضَمائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَة وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ الى اوْطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَة وَ اشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَة ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَ لا اخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ يا رَبّ ؛
اى كاش مىدانستم اى سيد و اى خدا و مولاى من ! آيا آتش را مسلط مىكنى بر صورت هايى كه به خاك براى عظمت تو سجده كنان افتاده است ؟ و آيا آتش را مسلط مىكنى بر زبان هايى كه به وحدانيت تو صادقانه گويا و به شكر تو ثنا گو بوده اند ؟
و آيا آتش را بر دل هايى كه به خدايى تو آگاهانه اعتراف نموده و باطن هايى كه از علم تو پر شده و در مقابل عظمت تو خاضع بوده است ، مسلط مىكنى ؟ و نيز بر اعضايى كه به سوى مجالس مربوط به تو شتافته و دل آنها به گناه اعتراف داشت و استغفار نموده است ؟ و آن جوارح شاهد بر آن است ؟ نه . چنين مظنّهاى به تو درست نيست . حتما چنين گمانى به تو غلط است . ما از فضل تو چنين چيزى خبر نداريم . اى كريم و اى پروردگار من ! ما چنين گمانى به تو و كرمت و پروردگاريت نداريم چنين گمانى از كرم تو دور است دور و از پروردگاريت بسى دور است .