خداوند تعالى چهل پرده بر بنده اش كشيده است كه با آنها بنده را از مردم مىپوشاند . هرگاه كه گناهى مرتكب مىشود يكى از آن پرده ها دريده مىشود تا آن كه همه پرده ها دريده مىشوند . در آن وقت خداوند تعالى به فرشتگانش فرمان مىدهد كه او را با بال هاى خود بپوشانند و وقتى كه بنده در ارتكاب گناه پافشارى نمايد فرشتگان از او گريزان مىشوند . آن گاه خداوند به ايشان اجازه مىفرمايد كه بال هايشان را از او برگيرند . اين جاست كه گناه كار رسوا مىشود . »
در اين كه خداوند پوشاننده عيب ها « ستار العيوب » است بحثى نيست ؛ حتى گناه كار را در برابر مردم از رسوايى محافظت مىنمايد ، ولى اين مسئله تا وقتى است كه تحت عنايت او باشد و گرنه وقتى كه توجه و عنايت خدا به خاطر از بين رفتن اقتضا و لياقت بنده از ميان برود ديگر بنده از رسواشدگان و گمراهان به شمار مىرود . چنان كه در قيامت هم رسوا خواهد بود .
شايد معناى روايت فوق هم همين باشد .
خداوند ستار است يعنى سخت نمىگيرد و چنان با بنده برخورد مىكند كه گويى گناه گناه كار را نمىبيند . چنان كه در دعاى ابوحمزه ثمالى آمده است :
« وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنى حَتى كَانَّكَ اغْفَلْتَنى وَ مِنْ عُقُوباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى حَتّى كَانَّكَ اسْتَحْيَيْتَنى ؛ « 1 »
و با پوشش خودت مرا پوشيده داشتى تا آن جا كه گويى از من غافل شدى و از عقوبت سركشى ها و سرپيچى ها امانم دادى تا جايى كه گويا تو از من شرم دارى . »
ولى صفت « ستّار » غالبا در دعاها به معناى اول به كار برده مىشود .
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان ، دعاى ابوحمزه ثمالى ؛ بحارالانوار ، ج 95 ، ص 87 ، ( باب 6 ، الأعمال و ادعيه . . . ) ، ح 2 .