اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ اسْمآئِكَ بِاكْبَرِها
وَ كُلُّ اسْمآئِكَ كَبيرَةً ؛
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِاسْمآئِكَ كُلِّها .
تفسير ادبى
از نظر لغت « اسم » به معناى علامت و نشانه است . لكن در عرف ، غلبه پيدا كرده و به آن چيزى كه « اسم » براى چيزى بگذارند اصطلاح شده است ؛ يعنى علم براى چيزى است كه به آن « اسم » مىگويند .
يك حرف مشهور در ميان اصحاب است كه مىگويند : « اسماءُ اللَّه توقيفى است . » اين صحيح است ؛ يعنى پروردگار عالم اسماى حسنايى دارد و اين اسما را خود خدا بايد براى خود انتخاب كند و اينكه ما به طور علمى براى خدا چيزى وضع كنيم جايز نيست ، اما عرف ، ذوق و دقت اين را مىپسندد ، لذا اين كه مىگويند اسماء الله توقيفى است ؛ يعنى مثلًا اگر بخواهيم به خدا « عِلَّةُ الْعِلَلْ » بگوييم و اين عِلَّةُ العلل يكى از اسماى خدا باشد ، جايز نيست . اما اگر صفتى براى خدا بياورم ، نه از باب عَلَميّت ؛ براى مثال بگويم پروردگار عالم واجب الوجود ، عِلّتُ العِلل و اسْطقسُّ فَوْقَ اسْطُقُسات « 1 » است ، مانعى ندارد ، چون صفت آوردن براى خدا - هر صفتى كه لايق
هامش
( 1 ) . از تعبيرات مختص به فيلسوف مشهور ميرداماد - عليه الرحمه - است ؛ به معناى مادة المواد ، اصل عناصر .