گاهى هم عارف از اسماء صفات به اسماء افعال مىآيد ؛ يعنى به عالم كثرت گام مىگذارد و نظر به فيض مقدس مىكند . در آن فيض مقدس كثرت مىبيند . در آن فيض مقدسى كه به آن مىگويند « كُنِ رحمانى » و «
مَشِيَّتِ مُطلَقِه . »
معلوم است در اين عالم وجود ، حقيقت محمدى صلى الله عليه و آله و سلم از همهء وجودها اوسع است ، لذا مىگويد :
« اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِا وْسَعِها ؛
اى خدا ! به درخانهات آمدهام ، توجهم به رحمت توست و به وسيعترين رحمتهايت ، به آن وجودى كه اوسع از همهء وجودهاست . » ( اى خدا ! به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تو را قسم مىدهم )
اما در همان حال به بساطت فيض مقدس و به اين كه همهء موجودها اشعهاى است از ذات مقدس و تجلىيى است از ذات مقدس ، توجه مىيابد و مىگويد :
« وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَة
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها ؛
خدايا ! همهء رحمتهايت يك چيز بيشتر نيست ، خدايا ! به درخانهات آمدهام و به رحمت واسعهات تو را قسم مىدهم . »
درس ولايى
دعا كننده و آن كسى كه به درخانهء خدا رفته است اگر عارف باشد يك وقت توجه مىيابد كه بايد خدا را به اهلبيت عليهم السلام قسم بدهد و مىبيند كه مظهر رحمانيت و رحيميت خدا ، اهل بيتاند .