به نحو عينيّت در آنجاست ، قسم مىدهم .
عارف ممكن است در اسماء افعال باشد ؛ يعنى نظر به فيض مقدس داشته باشد ، در آن حال كثرات را مىبيند ، و مىنگرد كه موجودات در اين عالم اتَمّ و اعظم دارند ؛ لذا مىگويد :
« اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاعْظَمِها ؛
خدايا ! در خانهات آمدهام ، توجه به عظمتت دارم و به عظيمترين موجوداتت تو را قسم مىدهم . » ( به حقيقت محمد صلى الله عليه و آله تو را قسم مىدهم ) .
در توجه ديگرى كه مىبيند فيض مقدس بسيط است و يك چيز بيشتر نيست و آن تجلّى حق تعالى است ؛ لذا در آن توجه مىگويد :
« وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ عَظيمَة ؛
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها ؛
خدايا ! در خانهات آمدهام ، به رحمت واسعهات تو را قسم مىدهم .
خدايا ! به آن فيض مقدس تو را قسم مىدهم كه بسيط است ، تجلّى و رحمتى است از طرف تو .
خدايا ! تو را به آن بساطتِ فيض مقدس قسم مىدهم . »
درس ولايى
گاهى داعى در قَسَماش وقتى كه در خانه خدا مىرود ، توجه به اهلبيت عليهم السلام دارد ؛ اهل بيتى كه مظهر صفات جمال و جلال پروردگار عالمند . عارف در اين حال كثرت ، چهارده معصوم را مىبيند . در اين نظر مىگويد :
« اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاعْظَمِها ؛
خدايا ! در خانهات آمدهام ، و توجه به عظمتت دارم و به عظيمترين عظمتهايت ، يعنى حقيقت محمدى صلى الله عليه و آله تو را قسم مىدهم . »