عارف وقتى به بساطت فيض ، واسطهء فيض و اين كه همهء اينها يك نورند : « كُلُّهمْ نورٌ واحد » توجه مىكند ، مىگويد :
« وَ كُلُّ قُدْرَتِكَ مُستَطيلَةٌ ؛
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها ؛
اى خدا ! واسطهء فيضات يك چيز بيشتر نيست . خدايا ! به درخانهات آمدهام ، و تو را به محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله قسم مىدهم . »
تذكر اخلاقى
درك قدرت حق سبب اعتقاد انسان به توحيد افعالى مىشود . وقتى كه اين جمله را مىخوانيم اگر سيطرهء حق و قدرت او را بر عالم هستى درك كنيم خواه ناخواه مىفهميم كه :
« لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ الّا اللَّهُ « 1 » ؛
در اين عالم چيزى و كسى جز خدا نمىتواند مؤثر باشد . »
توحيد افعالى
اگر انسان به توحيد افعالى برسد ديگر ، به كسى يا چيزى جز خدا اعتماد نمىكند :
« رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لاالهَالّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلًا » ؛
« 2 » پروردگار مشرق و مغرب است ، چيزى جز او در اين جهان مؤثر نيست ؛ پس به او اعتماد كن ، و او را در كارهايت وكيل بگير .
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 5 ، ص 150 ، ( باب 5 ) ، ذيل ح 13 ؛ ج 54 ، ص 306 ، ( المقصد الخامس ، تكملة ) ؛ ج 55 ، ص 260 ، ( باب 10 ) ، ذيل ح 50 ؛ ج 57 ، ص 169 ، ( باب 34 ) .
( 2 ) . مزمل ، آيه 9 .