خاشع باشند .
اين در مورد نماز . حالا مثلًا خمس را در نظر بگيريم : كيست كه خمس بدهد و صددرصد هم خوشحال باشد ؛ به اندازهاى خوشحال باشد مثل اينكه پولى درآورده است .
يك گوسفند را در خانهء پيغمبر كشتند و گوشت آن را دادند به فقرا و گردنش ماند . وقتى كه پيغمبر آمدند ، به ايشان گفتند كه گوسفند را كشتيم و گوشتش را داديم به فقرا و گردنش ماند ، پيغمبر فرمودند : اشتباه مىكنيد ؛ نگوييد گردنش ماند ، بگوييد هر چه داديم ، ماند :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَاللهِ باقٍ
« 1 » آنچه پيش ما مىماند ، از بين مىرود و آنچه پيش خداست ، باقى مىماند . كسى كه با اين ايده خمس بدهد ، كجاست ؟ تسليم در مقابل حق خيلى مشكل است . تسليم در مقابل اهلبيت خيلى مشكل است ؛ اما يك چيزى است كه اگر خداى نكرده مخصوصاً در جوانها و روشنفكرها شيطان بتواند از اين راه وارد شود ، گمراهى عجيبى براى جوان پيدا مىشود ، و آن اين است كه در مقابل دستور خدا بپرسد : چرا ؟ ! تَعبُّديات جواب ندارد . مسلم است كه نماز صبح بايد حمد و سورهاش بلند خوانده شود . چرا ؟ خوب ما نمىدانيم . چه كسى مىداند ؟ خدا و آن كسانى كه عملشان از علم خدا سرچشمه مىگيرد ؛ مثل اهلبيت ، و الا يك فقيه بداند كه چرا « سبحان الله و الحمدالله » را بايد آهسته خواند و حمد و سوره را بايد در نماز عشاء بلند خواند ، او هم نمىداند و احدى نمى داند . بنا هم نيست در تعبديات دانسته شود . اين مطلب را به جوانها بگويم كه اختلافى هست ميان سنى و شيعه مخصوصاً اشعرىها كه ، احكام را
تابع مصالح و مفاسد نمىدانند و مىگويند خدا مىتواند بدون در نظر
هامش
( 1 ) - نحل / 96 .