وقت بگو هر چه به اين زهرا گفتم حاجتم را بده ، نداد .
خواستن دو قسم است : يكى خواست گفتارى كه بگويى : زهرا جان حاجت دارم !
يكى خواست عملى ، كه خودت را هم وقف زهرا كنى . بايد ببينيم كه حجاب زهرا چگونه بوده و به همان اندازه ما حجاب داشته باشيم و اگر به همان ميزان نشد ، حداقل همسو با زهرا ( س ) باشيم .
اگر يك درصد مثل اميرالمؤمنين هم غيرت داشته باشيم ؛ كه او غيرت عصمتى دارد و ما غيرت شيعهگرى داشته باشيم ، زهرا عفت عصمتى دارد و ما عفت شيعهگرى داشته باشيم ، خوب است .
يك آدم اهل دلى در شهر قم به من گفت كه ديدم حضرت معصومه ( ع ) روز پنجشنبه داشت فرار مىكرد . يك زنبورهاى عجيبى هم به بدنش بود . گفتم : خانم جان ! كجا فرار مىكنى ؟ گفت : از دست اين زوار خودم فرار مىكنم . گفتم : اينها چيست ؟ گفت : اينها زوار بىحجاب و بدحجاب من هستند . اگر با عمل خودمان زهرا را زجر دهيم و اذيت كنيم ، هر چقدر بگوييم : زهرا ! زهرا ! فايدهاى ندارد . زهرا در اين نه سال ، پنج تا بچه پيدا كرد . خدا لعنت كنند كسانى كه محسن را سقط كردند . زهرا در طول نه سال ، پنج بچه آورد . در نه سال پنج تا بچه ؛ يعنى دو سال يكى . اين از بچهدارى فاطمه و آن هم از فقر او . خودش به خودش اجازه نمىداد كه در رفاه باشد يك زندگى با حداقل امكانات در خوراك و پوشاك و مسكن . كارهاى خانه مال خودش بود و همه روز از صبح تا شب و بعضى اوقات ، نيمهء شب كار مىكرد . سرانجام مثل پدرش ، آن قدر روى پا ايستاد كه پاهايش ورم كرد . وقتى اسلام رونق گرفت با اجازهء اميرالمؤمنين آمد پيش پيغمبراكرم كه خدمتكار بگيرد . پيغمبر ديدند كه از نظر عرفى صلاح نيست كه زهرا خدمتكار بگيرد . لذا قبل از اينكه زهرا حرفى بزنند ،
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٨٧