تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
اين علامهء مجلسى مىگويد : رفتم حرم و ديدم نمىشود بروم حرم . رفتم نجف و ديدم نمىشود . بايد اول لياقت پيدا كرد . لياقت و استعداد پيدا كن و بعد به حرم برو . آن وقت زيارتت مىشود زيارت خدا . آن وقت دعايت مستجاب مىشود . وعدهء خدا خلف ندارد ؛ با آن همه تأكيد كه در قرآن است . گرچه توسل بايد باشد اما استعداد مىخواهد . دل خودمان را بايد شستشو كنيم ، آنگاه نحرم برويم . بايد شستشو بكنيم و بعد در خانهء خدا را بزنيم . بايد با آب توبه دل را پاك كنيم و پس از آن بگوييم : آقا امام زمان ! پس از آن بگوييم : يا حسين ! تا كارها درست شود . مرحوم آقاى دستغيب ( رضوان‌الله تعالى عليه ) در يكى از كتابهاى توسلش از قول يكى از رفقايش مىگويد : سه پسر داشتم كه همراه همسرم حصبه گرفته بودند و هر چهار نفر به مرز مرگ رسيده بودند . آن وقت‌ها حصبه آدم را مىكشت . اول اذان صبح نماز را خواندم و در محلى روضه‌خوانى بود ، به آنجا رفتم . ( جوانها اگر سروكار با اين منبر و محراب نداشته باشيد ، شيطان شما را به گمراهى مىكشاند و بالاخره بدبختى شما را فرا مىگيرد . سروكار با اين روضه‌ها و منبر و محراب‌ها داشته باشيد . ) اين آقا به آقاى دستغيب گفته بود كه به مجلس روضه رفتم و آنجا به امام حسين توسل پيدا كردم و دلم شكست و براى شفاى بچه‌ها و همسرم به امام حسين پناه بردم . وقتى به خانه آمدم ، ديدم سفره انداخته‌اند و مشغول خوردن صبحانه هستند . گفتم : چه خبر است ؟ يكى از آنها گفت : ديدم كه زهرا ( س ) آمد . امام حسين ( ع ) آمد . امام حسن ( ع ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و رسول الله آمدند . همهء آنها سياهپوش بودند . آمدند و نشستند . پيغمبراكرم ( ص ) به زهرا گفتند : زهرا جان ! دست بكش بر سر اينها كه خوب بشوند . زهرا بر سر ما بچه‌ها دست كشيد ، همه خوب شديم . بعد پيغمبر ( ص ) فرمود : عزيزم ! يك دستى هم بر سر اين زن بكش