نادان ! كجا رفتى ؟ مگر به غير از اينكه خاطر امام رضا را آزردى كار ديگرى كردى ؟
يك وقت به شما جوانهاى عزيز گفتم كه يكى از رفقا مىگفت كه به مشهد رفتم و از در دارالسيادة وارد شدم . در دارالسيادة در خوبى است و ضريح مطهر پيداست . از اين در و از پلهها كه پايين رفتم ، يك زن مرا به خود جذب كرد . با او تا داخل حرم رفتم و يك نگاه به او كردم ؛ يك نگاه آلوده . او دور زد ، من هم دور زدم . برگشت در چهرهء من نگاه و تبسم كرد ، من هم تبسم كردم . ناگهان متوجه شدم در چه مكانى دارم اين كار را مىكنم . خجالت كشيدم و عقب عقب از در پائين بيرون رفتم و ديگر زيارت نخواندم . خيلى خجالت كشيدم بودم . توبه هم كردم اما خجالت زده و ناراحت بودم كه چه كار بدى كردم . آن روز ناهار خوردم و خوابيدم و خواب ديدم كه مشرف شدم حرم و از در دارالسيادة وارد شدم . ديدم حضرت رضا ( ع ) در حرم است . رفتم آنجا سلام كردم . جوابم را ندادند . يك كشيده به صورت و يك لگد به پهلوى حضرت رضا ( ع ) زدم . آنگاه از در عقب بيرون آمدم و از خواب بيدار شدم . ديدم آن نگاه آلوده يك كشيده بوده به صورت حضرت رضا ( ع ) و آن تبسم در صورت نامحرم ، يك لگد بوده به پهلوى حضرت رضا ( ع ) !
خانمى كه بىچادر و بدحجاب در شهر مىگردد ، بعد هم مىگويد : يا زهرا ! دلش مىخواهد زهرا به فريادش برسد . يا از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب با نامحرم مىنشيند و مىگويد و مىخندد . برايش محرم و نامحرم فرق ندارد . خندهاش بلند و شهوتآميز است ، آنگاه يك ماه روزه مىگيرد و دلش مىخواهد كه وقتى مىگويد : زهرا ! تمام كارهايش را اصلاح كند .
خانم چه كار كردى ؟ آن زنى كه چادر ندارد و حجاب زهرا را ندارد و حجاب قرآن را ندارد ، با زهرا ( س ) چه كار دارد ؟ قرآن چادر مىخواهد و مىگويد :
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٥١