تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
الْحُسَيْنِ ؛ يعنى اى كسى كه غم و غصه را از دل حسين بردى ، به حق حسين ( ع ) غم و غصه را از دل من ببر . بعد آن زن ، شبكه دوم را گرفت و همين را گفت . شبكه سوم را گرفت و همين را گفت . يك وقت بچه ايستاد و آمد در دامن مادرش و گفت : يا امّ ! آرى بچه خوب شد . فهميدم كه ماجرا براى اين زن تازگى نداشته و امثالش را بسيار ديده بود . براى اين عربهاى باديه‌نشين دلپاك ، ماجرا تازگى نداشت و زياد پيش ميآمد كه مىآمدند حرم ابوالفضل ( ع ) و آنجا يا ابوالفضل يا ابوالفضل گويان ، حاجت خود را مىگرفتند و مىرفتند . اين زن عرب هم يك تعظيم و تشكرى كرد و از حرم حضرت حر رفت . پيش خود فكر كردم كه اين زن اين حاجت را گرفت ، من كه واعظ و طلبه هستم و مربوط به اهل‌بيتم ، چرا من حاجت نگيرم . نمىتوانستم بلند شوم ، لذا افتان و خيزان آمدم تا پاى ضريح و شبكه را گرفتم و گفتم : يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَيْنِ ، اكْشِفْ كَرْبي بِحَقِّ مَوْلاكَ الْحُسَيْنِ ! اى كسى كه غم و غصه را از دل حسين بردى ، به حق مولايت حسين ( ع ) مرا شفا بده ! آقاى قندهارى گفتند كه شبكه دوم را هم مثل همان زن گرفتم و شبكه سوم را هم مثل همان زن گرفتم . يك وقت ديدم دارم بلند شدم و ايستادم . ديدم قدرت دارم و مىتوانم راه بروم بنا كردم به راه رفتن ديدم مىتوانم بدوم ، بنا كردم به دويدن آمدم خارج از حرم كه طلبه‌ها داشتند تفريح مىكردند . گفتم : بياييد خوب شدم . آرى حرشان همين است ، حبيب‌شان همين است ؛ غلام سياهشان همين است ، ديگر چه رسد به خودشان كه واسطهء فيض اين عالمند .