تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
يك ميليون سال باشد . عيسى ( ع ) پرسيد : عاقبت تو چه شد ؟ گفت : نتوانستم حساب و كتاب پس بدهم . درى از جهنم باز شد و تازيانه‌اى از ملك به من زده شد كه قبرم پر از آتش شد . سوختم تا تو مرا صدا كردى . به قول مرحوم آقاى بهارى ، اين فكر را بكن و برو در رختخواب . اما آدم مىرود به رختخواب و از اين پهلو به آن پهلو مىغلتد و خوابش نمىبرد . به چه علت ؟ ! غم وغصه نمىگذارد بخوابد . مزاحم خودش و خانمش و ديگران مىشود و بالاخره تا صبح هم نمىخوابد . بعضى اوقات هم نكبت زده مىشود و نماز شب نمىخواند و بلكه دم صبح هم خوابش مىبرد و نماز صبحش هم قضا مىشود . اگر غم و غصه همين است . غم براى چه ؟ مگر مسلمان غم مىخورد ؟ ! غم مال كافر است ، نه مال شيعه ؛ غصه مال دشمن اميرالمؤمنين است ، نه مال ما . يك لحظه فكر كن كه اگر من شيعهء على نبودم چه طور بود ؟ ! تمام جهان مال تو بشود ؛ و دشمن حضرت زهرا باشى ؟ ! جوان عزيز ! آيا حاضرى تمام دنيا مال تو باشد و چشمهاى تو را بگيرند ؟ ! فكرش را بكن كه حالا عقل و شعور دارى و شيعه هستى و گر بخواهى نعمتهاى خدا را بشمارى ، نمىتوانى . فكر اينها را بكن .