حورالعين هستند . زن گفت چرا شوهرم را ناراحت كنم . بلند شد بچهء مرده را گذاشت در جايى كه شوهرش نبيند . شوهر آمد و قبل از آمدن او ، همسرش مهيا شد براى شوهردارى . شوهر احوال بچه را پرسيد . زن گفت : خدا را شكر خوب شد . نماز خواندند و شام خوردند و خوابيدند .
( در اينجا خانمها مىگويند كه عجب آدم ديوانه يا سنگدلى بوده است ! مگر غير از اين كارى كند ، و غم و غصهء خودش را منتقل كند به شوهر ، گرهاى از كار باز مىشود و بچه زنده مىشود ؟ ) قبل از اذان صبح هر دو برخاستند و خواستند بروند نماز . زن گفت : يك مسأله از تو مىپرسم ؛ اگر كسى امانتى نزد تو بگذارد و مدتى پيش تو باشد و بعد بيايد اين امانت را بخواهد ، و تو ندهى ، چطور است ؟ ابوايوب گفت : خيلى بد است . زن گفت : پروردگار عالم امانتى گذاشته بود پيش ما و تا ديروز عصر مىخواست كه پيش ما باشد . ديروز عصر آن را گرفت . آن امانت بچهء تو بود . بعد از نماز به مسلمانان بگو بيايند بچه را دفن كنند .
ابوايوب انصالى آمد براى نماز . پيغمبراكرم مثل اينكه خبر داشت نگاهى به ابوايوب انصالى كرد و فرمود : مبارك باد ديشب شما !
همان شب اين زن آبستن شد و خدا يك پسر به او داد كه نقل مىكنند سى و دو سال نماز صبحش را با وضوى نماز شبش خواند و بالاخره رسيد به مقامى كه در ركاب اميرالمؤمنين ( ع ) در جنگ صفين شهيد شد . سرانجام به اين زن و مرد ، خداوند يك باقيات صالحات داد . معقول نيست كه ما براى خدا كار كنيم و خدا جبران نكند .
زنهاى صدر اسلام راستى توانستند دوش به دوش مردان در مقابل چندين جنگ قد علم كنند . آنها پشت جبهه و مردها در جبهه ، روح ايمان خودشان را نمايش دادند .
شما عزيزان در هشت سال جنگ تحميلى معجزه آفريديد . راستى كرامت
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧٦