حالا ببنيد انسان ، چقدر نمكنشناس و بىوفاست .
چند جملهءديگر هم دربارهء توكل بگويم و بحث را تمام كنم . توكل به اين شكلى كه معنا كردم ، براى عموم مردم است ؛ حتى پيامبر و ائمهء طاهرين كه در دل مردمند ، همين طور رفتار مىكردند . اما در همه جا استثنا هست از جمله در باب توكل . البته استثناست و نمىشود انسان دلبستگى و اعتماد به آن پيدا كند . چهل سال خون جگر خوردن مىخواهد تا انسان بتواند به آن حال برسد و آن تفويض امر به سوى خداوند است :
وَ افَوِضُ امْري الَي اللهِ انَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ
« 1 » حضرت موسى مىخواهد به مقابلهء فرعون قلدر برود و هيچ چيز غير از خدا ندارد . نه اسباب ظاهرى دارد و نه اسباب باطنى ، فقط خدا را دارد . او كار خود را به خدا تفويض مىكند . باز مىگويم كه اين براى من و شما ممكن نيست و براى بالاتر از من و شما هم نيست ، فقط براى بعضى كه حالى و دلى دارند و راستى با خدا رفيقند ، اين حالت هست .
خدا رحمت كند پدرم را ، مىفرمود : مىخواستيم به كربلا برويم . آن وقتها منزل منزل راه مىرفتند . چهار فرسخ يا هشت فرسخ كه مىرفتند ، كاروانسرايى بود كه آنجا منزل مىكردند . شب آنجا مىماندند و صبح حركت مىكردند . پدرم مىگفت كه در بين راه به منزلى رسيديم و سفره را انداختيم و نشستيم سر سفره تا غذا بخوريم . ديديم شخصى تنها نشسته است . يكى از رفقا گفت ممكن است او گرسنه باشد . تعارفش كرديم كه آقا بياييد غذا بخوريد . گفت : چه داريد ؟ ما غذاهايمان را شمرديم . گفت : پلومرغ هم داريد ؟ گفتيم : نه . گفت : اگر پلومرغ داريد ، مىآيم ، و الا نه .
يقين كرديم كه ديوانه است و الا وسط بيابان ، اين حرفها را نمىزند . ما غذا را خورديم كه ناگهان ركنالملك اصفهانى رسيد . او يكى از تجار خيلى معتبر
هامش
( 1 ) - غافر / 44 .