اصفهان بود . خدا بيامرزدش مىگويند آدم خوبى هم بوده است . او رسيد و سفره را انداختند . ركنالملك نوكرش را فرستاد و تعارف كرد به ما كه بياييد سر سفره . ما به نوكرش گفتيم : چه غذايى داريد ؟ گفت : همه چيز ؛ پلومرغ هم داريم . گفتيم : ما كه غذا خورديم ؛ اما اين مرد ، پلومرغ مىخواهد و ما غذايمان را تعارفش كرديم و نخورد . شما تعارفش كنيد . نوكر رفت پيش آقا و برگشت و به آن مرد گفت : بفرماييد با ما غذا بخوريد . گفت : چه داريد ؟ گفت : پلومرغ . آن مرد بدون تعارف رفت و سر سفره نشست و پلومرغش را آورد .
ركنالملك بعد از غذا مىخواست با او شوخى كند ، گفت : آقا ! پلومرغ داريد يعنى چه ؟ ! اگر من نيامده بودم ، تو از گرسنگى مىمردى . اصلًا پلومرغ در وسط بيابان و توى كاروانسرا يعنى چه ؟ ! گفت : من قضيهاى دارم و آن اين است كه من قرآن خوان بودم و سر قبر يك مسلمان هندى مىرفتم و شب به شب براى من پلومرغ مىآوردند . علاوه بر پلومرغ ، ماهى ده ليره هم حقوق مىدادند . اتفاقاً افرادى كه خويش و قوم صاحب قبر بودند ، رفتند و ما بىپول و مرغ شديم . رفتم خدمت مولا اميرالمؤمنين و به ايشان گفتم : يا على ! كارى را كه سر قبر مسلمان هندى كردم ، براى تو مىكنم و قرآنى را كه آنجا مىخواندم ، براى تو مىخوانم . آن ده ليره را هم نمىخواهم ، اما پلومرغ را از تو مىخواهم از آن وقت تا به الآن ، پلومرغ رسيده است . حالا تو باشى يا برادرت ، بالاخره پلومرغ مىرسد . در بيابان باشد يا در وطن ، نجف باشد يا كربلا ، فرقى ندارد . از اين گونه افراد من زياد سراغ دارم ولى براى من و شما نيست ؛ براى كسى است كه رفيق اميرالمؤمنين است . براى كسى است كه رفيق خداست و خيلى حال مىخواهد . راستى اگر آن حال باشد ، ديگر تسبيب اسباب غلط است . اين جمله مثنوى اشاره به همين موضوع دارد :
ديدهاىخواهمسبب سوراخ كردن تا سبب را بركند از بيخ و بن
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٤٠