تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
جنايتهايشان و قطع نظر از بىانصافىها و كشتارهايشان ، زندگى آنها مثل زندان است . دنياى غرب علاوه بر اينكه با خدا نيست ، آدميت هم ندارد و درنده است . قرآن ، در اين مورد قضيهء بلعم باعورا را مطرح مىكند . بلعم باعورا عالمى مستجاب‌الدعوه بود . مردم التماس دعا به او مىگفتند و بلعم باعورا هم به راستى اين جورى بود ؛ اما آدم نبود . چون آدم نبود ، پول و رياست او را فريفت و در آخر كار هم شهوت گريبانگيرش شد . سرانجام با تطميع اين بدبخت ، حاضرش كردند به حضرت موسى ( ع ) نفرين كند . حالا كه مىخواهد به حضرت موسى نفرين كند مىبيند خودش از مريدهاى حضرت موسى است ! آيا مىشود يك نفر كسى را قبول داشته باشد و بر او نفرين كند ! خدا نكند صفت رذيله‌اى در دل انسان حكمفرما شود ! يك وقت مىرسد به آنجا كه با خدا مىجنگد . شيطان خدا را قبول داشت يا نه ؟ معاد را قبول داشت يا نه ؟ خداشناس بود يا نه ؟ خيلى بهتر از من و شما خداشناس بود . با خدا حرف مىزد ؛ يعنى در مقام بالايى بود ، اما حسادت و تكبر ، ببين چه بلايى بر سرش آورد . قرآن اينها را مىگويد براى اينكه همه بفهمند و بدانند كه اگر صفت رذيله‌اى در دل كسى باشد ، كارش به كجا مىكشد . به هر حال ، شيطان به خدا اعتراض كرد و گفت : براى چه سجده كنم ! سجده نمىكنم ؛ زيرا از انسان برتر هستم . بعد هم بنا كرد به تشر زدن به خدا و تهديد كرد كه چه مىكنم و چه مىكنم . پروردگار عالم هم فرمود : هر كار مىخواهى بكن . تو و مريدهايت را مىبرم به جهنم و جهنم را هم از تو و مريدهايت پر مىكنم . شيطان گفت : بكن . به هر حال ، بلعم باعورا مهيا شد براى نفرين كردن به حضرت موسى و رانده درگاه خدا شد . خدا هر چه را به او داده بود ، گرفت و در آخر به او گفت : چند
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 205 | الشيخ حسين المظاهري