دعاى مستجاب دارى . خوب اگر خوب فكر كنيم ، مىگوييم كه او بايد اول دعايش اين باشد كه خدايا ! عاقبتم را به خير كن ! خدايا غلط كردم ! توبه كردم ! خدايا زن و بچهام را رستگار كن !
اما آن بدبخت بيچاره ، حاجت خواست و آرزوهاى شهوانى خودش را از خدا طلبيد . قرآن از او خيلى عصبانى است . لذا مىفرمايد :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي اتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها
« 1 » پيغمبر ! به مردم بگو كسى بود كه براى خاطر علم و عملش او را به مقام رسانده بوديم . اما او مثل مارى كه از پوست بيرون بيايد ، از معنويت بيرون آمد و حيوان شد . درنده شد . وقتى كه از زير پرچم خدا بيرون آمد ، رفت زير پرچم شيطان بعد قرآن مىفرمايد :
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلكِنَّهُ اخْلَدَ الَي الارْضِ
« 2 » حقش اين بود كه دستش را بگيريم ؛ چون خدا صد و بيست چهار هزار پيامبر را فرستاده است براى اينكه دست مردم را بگيرند . به قول حضرت امام ( رحمه الله ) نقل مىكردند از استاد بزرگوارشان مرحوم آقاى شاهآبادى كه مىفرمودند : پروردگار عالم به اندازهاى به مردم لطف دارد كه قبل از آنكه آدمها بيايند روى كرهء زمين ، اول پيامبرشان آمد ؛ يعنى حضرت آدم كه آمد ، هيچ كس نبود . اول پيامبر آمد و بعد انسانها آمدند . خدا نسبت به بندگانش لطف دارد . از الطاف جليهء خدا اين است كه وقتى حضرت موسى مبعوث شد ، گفت : خدايا ! يك وزير و كمككننده به من بده . خدا هارون را به او داد و گفت :
اذْهَبا الي فِرْعَونَ انَّهُ طَغي
« 3 » برويد اين قلدر را بترسانيد ، من دوست دارم كه او آدم بشود و از ادعاى
هامش
( 1 ) - اعراف / 175 و 176 .
( 2 ) - اعراف / 175 و 176 .
( 3 ) - طه / 43 .