تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
مىكند . خيال نكنيد اگر صفت رذيله پيش آمد ، ديگر مىشود كارى كرد ، نه هرگز نمىشود . قارون ، موسى ( ع ) را مىشناخت . علاوه بر اينكه او را مىشناخت ، مريد درجهء يك موسى ( ع ) هم بود . اما وقتى آيهء زكات آمد ، به التماس افتاد و موسى ( ع ) گفت : كم‌كن ؛ از مقدارى كه بايد بدهم ، كم كن . به موسى خطاب شد كه : كم كن . موسى ( ع ) كم كرد و آن قدر كم كرد و كم كرد كه ديگر نمىشد ، كمتر كند . قارون فكر كرد و ديد نمىتواند آن مقدار كم را هم بدهد . برايش سخت بود . اينها كه زكات و خمس بدهكارند ، اگر سالهاى اول فوراً خمس بدهند آن قدر جمع نمىشود . اما ناگهان مىبينند بايد چند ميليون خمس بدهند و زير همه چيز مىزنند و مىگويند كه : براى چه من به آخوندها پول بدهم ! به هر حال ، قارون ديد نمىشود آن مقدار كم را هم بدهد ؛ پس توطئه كرد . پناه بر خدا ! پناه بر خدا از پول‌پرستى پولى داد به يك زن فاحشه كه اين زن يك بچه هم داشت و گفت : بيا وقتى حضرت موسى منبر مىرود ، وسط منبر بلند شو و بگو : اگر راستى مىگويى ، با من زنا نكن و اين بچه را روى دست من نگذار . بالاخره اين زن وسط جلسه بلند شد اما خدا مقلب‌القلوب است . اين زن پاكدل بود و الاخره از نور خدا الهام گرفت و گفت : موسى ! قارون ناجنس پول به من داده تا تو را رسوا كنم و تهمت بزنم . اما من تهمت نمىزنم . خدا لعنت كند اين قارون را با اين حرفهايش كه به من ياد داد چه كار كنم . حضرت موسى خيلى عصبانى شد و به او خطاب شد كه عصبانى نشو . خودش و مالش را به دست تو دادم . حضرت موسى گفت : اى زمين قارون را بگير ! قارون به زمين فرو كشيده شد . تا زانو توى زمين فرو رفت و به جاى اين كه