هم هست و در عمق جانش تشنگى را در مىيابد و مىفهمد كه گمشدهاى دارد . هر چه جلو مىرود ، مىبيند گمشدهاش پول نيست ؛ هر چند كه باز هم كار مىكند ؛ اما به هر جايى كه برسد و به هر مرتبهاى از امكانات برسد ، تشنگى او بيشتر مىشود .
كسى كه تصور مىكند تشنگى او به واسطهء غريزه جنسى سيراب مىشود ، تعدد زوجات پيدا كرده و ممكن است كارش به جاهاى بد برسد .
بسيارى از افراد تصور مىكنند گمشدهء انها رياست است . پيغمبراكرم مىفرمايد :
آخِرُ ما يَخْرُجُ عَنْ قُلُوبِ الصّدّيقينَ حُبُّ الْجاهِ ممكن است كسى متقى باشد ، اما هنوز ريشههاى حب رياست و حب جاه در دل او باشد . ممكن است مهذب هم شده باشد ، اما آن ريشههاى عميق حب جاه به طور ناخودآگاه در عمق جان و دل او موجود باشد . غالب مردم تصور مىكنند گمشدهء آنها رياست است ؛ لذا اين طرف و آن طرف مىزنند . اما وقتى به رياست مىرسند ، مىبينند كه هنوز هم به جايى نرسيدهاند . به قول حضرت امام ، كرهء زمين كه هيچ ، آنها اگر مسلط بر اين عالم ماده هم شوند ، باز سير نمىشوند .
گاهى هم به ندرت ، انسان در راه مستقيم قرار مىگيرد ، يعنى همان راهى كه پيامبرها آوردند و راه اسلام . اين شخص به واسطهء مبارزه با شيطان درون و برون و رياضتهاى دينى ، ناگهان گمشدهاش را پيدا مىكند و سير مىشود ؛ نظير تشنهاى كه سيراب مىشود :
يا ايُّهَا الانْسانُ انَّكَ كادِحٌ الي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ
« 1 »
هامش
( 1 ) - انشقاق / 6 .