بدهند يك فقير پيدا نمىشود . به قول اميرالمؤمنين اگر در جايى كوخ است ، يك كاخ هم كنارش هست ؛ و الا اگر كاخها كنار برود كوخها هم كنار مىرود و يك زندگى متوسط براى همه مهيا مىگردد . من نمىخواهم بگويم كه كاخ خود را بدهيد ؛ مىگويم خمس مال و زكات اموال خود را بدهيد . صلهء رحم كنيد كه اينها واجب است كاخ هم مال خودت .
كسى كه خودش به راستى بيچاره و بدبخت است و عروس و دامادش هم مثل خودش هستند ، ده ميليون خرج عروسى پسر يا دخترش مىكند . حالا چه مانعى دارد كه اين تالار عروسى و اين گل و اين مقدمات نباشد و به جاى يك عروسى ، ده تا عروسى شود ؛ يكى براى دخترش يا پسرش و يكى براى پسردايى و يكى براى اين همسايه و يكى براى آن همسايه . اين كار چقدر شيرين است و آن كار قبلى چقدر تلخ است .
جوانها ! زندگى اين طورى تلخ است و عاقبت هم ندارد . ببينيد كه زندگى زهرا ( س ) چقدر شيرين بود . خيلى شيرين بود ، اما زندگى اين طورى ، بعضى اوقات و بلكه غالب اوقات به تلخى مى رسد . شخصى نقل مىكند كه من فقير و بيچاره بودم ؛ به طورى كه مجبور شدم از كوفه به بغداد بيايم . زن و بچهام را برداشتم و آمدم بغداد و رفتم در خرابهاى و زن و بچهام را آنجا گذاشتم . ديدم مردم دارند مىگويند كه پسر يحيى بر مكى عروسى دارد . من هم راه افتادم و رفتم . ديدم جلوگيرى نمىكنند . رفتم و نشستم . خطبهء عقد را خواندند . براى هر كسى شيرينى آن زمان را كه مىآوردند ، يك قباله هم به او مىدادند . من قبالهام را برداشتم و ديدم يك مزرعهء آباد به من بخشيداند . گفتم اين را از من مىگيرند ، زيرا من كه عروسى دعوت نشده بودم . بعد آمدم بيرون و ديدم كه از من نگرفتند . به خرابه رفتم و زن و بچهام را برداشتم آمدم به شام و وضع زندگيم خوب شد .
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٩