تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
خداست ، اعمالش را مىگيرند و مىدهند به اين آقايى كه از او ربا گرفت ، او ربا خورد و مال جمع كرد ، بعد هم وارث خورد و حالا در روز قيامت اعمالش را مىگيرند و مىدهند به كسى ديگر . بدبختى ديگرى هم دارد ، كسى كه مالش را خورده است ، در روز قيامت شكايت مىكند و مىگويد خدايا ! اين بدبخت رباخوار ارث گذاشت و من خوردم . خدايا ! بدين جهت من هم جهنمى شدم ، بازخواست مرا از اين پدر بدبخت رباخوار و رشوه‌خوار بكن . دخترش مىگويد : خدايا ! پدرم حقه‌بازى و گران‌فروشى كرد و براى من جهازيه درست كرد . حالا من بايد جهنمش را بروم . خدايا ! گناهش براى من است پس بازخواست من را از اين پدر بدبختم بكن . مسأله حق‌الناس خيلى مشكل است و متأسفانه همهء ما گرفتاريم و بايد مواظب باشيم . لذا در روايات مىخوانيم آن كسى كه قطع رحم كرده و مىتوانسته به خواهرش برسد و نرسيده ، كارش مشكل است . معناى صلهء رحم اين نيست كه به روى منزل خواهر فقيرت و هزار تومان كف دستش بگذارى و برگردى . نه ؛ معنايش اين است كه دخترش را شوهر بدهى و پسرش را زن بدهى ، معنايش اين است كه اگر خانه ندارد و تو توان مالى دارى ، خانه برايش بخرى . دعاى كسى كه قطع رحم كند مستجاب نمىشود ، يعنى قطع رحم مانع بزرگى است . غيبت هم مانع بزرگى است و اصلًا حق‌الناس مانع بزرگى است . تارك الصلاة هر چه بگويد خدا ! مثل كسى است كه در يك اتاق در بسته كه منفذ هم ندارد ، داد بزند . معلوم است كه هيچ‌كس نمىشنود . و حرف تارك الصلاة را اصلًا نمىشنود ، تارك الصلاة كافر است . خدا به ضايع الصلاة گفته واى بر تو ، حالا تارك الصلاة مىتواند بگويد خدا ! خدا ! ؟ وقتى مىخواهد