شد ، اثر ضعيفى دارد . اين گونه تقوى در « دو بيتى » باباطاهر نيكو به نظم درآمده است :
« زدست ديده و دل هر دو فرياد * ر آنچه ديده بيند دل كند ياد »
« بسازم خنجرى نيشش ز فولاد * زنم بر ديده تا دل گردد آزاد »
البته چاره اين نيست كه انسان ديدگانش را از بين ببرد تا دلش آزاد شود . چون در آن صورت تمام جوارح خود را بايد با نيش فولادين اين خنجر از كار بيندازد تا آرام گيرد . چاره را بايد در تقوى « مثبت » جستجو كرد .
2 تقوى مثبت نيروى بازدارنده مؤثّرى است . انسان با داشتن آن در گرما گرم فعاليتهاى اجتماعى و مسئوليتهاى بزرگ ، از افتادن به دام گناه مصونيت مى يابد .
در اين مرحله از تقوى ملكه اى در وجود شخص پديده مى آيد كه او ر از انجام حرام باز مى دارد و حالت انزجار از گناه در او بوجود مى آورد . به طورى كه به هنگام شنيدن غيبت يا گفتن دروغ و . . . حالش دگرگون مىشود . اين گونه اشخاص در ميان انبوه حوادث نمى لغزند و ثابت و استوار بر گران مسئوليتهاى اجتماعى را بر دوش مى كشند و به دام شيطان تن در نمى دهند ، زيرا هرگز به موقعيّت خود مغرور نمى شوند يا اهانت بر كسى روا نمى دارند . از غيبت ، دروغ ، سخن چينى و . . . به نيروى تقوى گريزانند .
انسان با داشتن « تقواى مثبت » به گريختن از اجتماع و صحنه ى فعاليّتهاى آن و كنج خلوت گزيدن نياز ندارد .
حال اينان ، چون آن عابد نيست كه از هراس نگاه حرام سر به