خواب آنها را تعبير كرد . و بالاخره تعبير خواب حضرت يوسف اينطور شد كه يكى از آنها آويخته مىشود و يكى از آنها هم ساقى ملك وقت مىشود . ساقى ملك مصر مىشود قرآن در اين باره مىفرمايد : هنگامى كه مىخواست ساقى ملك مصر بشود و مىخواست از زندان بيرون برود . حضرت يوسف گفت : « اذكرني عند ربك فانسيه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين » ( يوسف - 42 ) گ فت وقتى رفتى آنجا يك يادى از ما بكن . بگو يك بىگناهى را آنها زندان كردهآند . بفريادش برسيد . قرآن مىفرمايد : « فانسيه الشيطان » شيطان او را به فراموشى انداخت . در روايات مىخوانيم حتى از قرآن فهميده مىشود كه هفت سال به بالا يادش رفت سفارش حضرت يوسف را بگويد . بعد از هفت سال يادش آمد و گفت كه يك كسى كه تعبير خواب خوب مىكند در زندان هست . در روايات مىخوانيم وقتى كه اين دو تا رفيق از پيش حضرت يوسف رفتند ، جبرئيل آمد . جبرئيل به حضرت يوسف گفت : يوسف چه كسى تو را از دست برادرهايت نجات داد ؟ گفت خدا . گفت چه كسى تو را به آن مقامى رساند كه زليخا عاشق تو شد ؟ چه كسى تو را به آنجا رساند پيش عزيز مصر محبوب باشى و تو را به آن مقام رساند ؟ گفت خدا . گفت چه كسى تو را از دست
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٧٠