تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
قرآن بيان كرد : « ان له لحلاوهء ، و ان عليه لتلاوهء ، ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمعذق و انه ليعلوا و لا يعلى عليه » گفت اين قرآن يك حلاوت و شيرينى خاصى دارد ، يك طراوت خاصى دارد ، يك درخت تنومندى است كه ريشه‌هاى عميقى در زمين و ميوه‌هاى فراوانى دارد و اين قرآن يك كلامى است كه هيچ كلامى بالاى آن كلام نمىتواند بيايد و از همين سخنان پيداست كه جاذبهء قرآن چقدر در او اثر گذاشته است كه توانسته اين جملات را به اين شيوائى و بلاغت بر زبان بياورد . بعد از اين به خانه آمد دوستانش ديدند كه جاذبهء قرآن ممكن است او را مسلمان كند و برايشان ضرر داشته باشد . ابىجهل جلوى او را گرفت و احساسات او را عليه پيامبر ( ص ) تحريك نمود . بعد هم به مسجدالحرام آمد و با دوستان خود جلسه را با رياست خود ترتيب داد و گفت : بايد پيامبر ( ص ) را از ميان بيرون كنيم و گفت مىگوئيم او دروغگو است . همه گفتند « اللّهم لا » مردم نخواهند پذيرفت . يك عمر با صداقت و راستگويى زندگى كرده است ، بعد گفت مىگوئيم جادوگر و كاهن و علم غيب شيطانى و تسخير اجنه دارد همه گفتند « اللّهم لا » چون چهل سال با امانت و صداقت در بين ما زندگى كرده است . گفت آيا مىتوان گفت او ديوانه است همه گفتند « اللّهم لا » او سال‌هاست