در حكومت از نظر اخلاق است كه اگر اين توحيد در حكومت از نظر اخلاق نباشد ، نقطهء سياهى در توحيد او پيدا مىشود و به عبارت ديگر شرك خفى ، شرك اخلاقى دارد ، شرك عملى دارد ، و بحث اخلاقى توحيد در حكومت اين است كه اين دل انسان مال خداست ، و بايد فقط و فقط خدا بر او حكومت كند ، نه چيز ديگرى ، نه كس ديگري « الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور » ( بقره - ) خدا سرپرست دل مؤمنين است و آنها را از ظلمتها مىكشاند به نور مطلق ، يعنى اگر خدا بر كسى حكومت داشته باشد ، ديگر صددرصد نورانى است ، نور خدا تجلى در دل كرده است ، ديگر ظلمتى ، ظلماتى در دل نيست ، اگر دلى تاريك است براى اين است كه طاغوت بر اين دل حكومت مىكند . « والذين كفروا اولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات » به قول قرآن شريف آن هم نه يك ظلمت ، اين دل ظلمتها دارد نه يك چيز ، يك كس بر دل حكومت دارد ، چيزها ، كسها بر اين دل حكومت دارد و اين دل از نظر قرآن شرك دارد .
« افرايت من اتخذ الهه هواه و الضله الله علي علم » پيغمبر مىبينى كه هوى و هوس مىپرستند ، مىبينى
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٤