تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
به مجتهد جامع‌الشرايط اين زعامت داده شده است ، اين ولايت داده شده است ، راوى مىآيد خدمت امام صادق سلام‌الله عليه مىگويد يابن‌رسول‌الله ما اگر منازعه‌اى پيدا كرديم ، احتياج به قاضى ، احتياج به والى و حاكم پيدا كرديم چه كنيم ؟ آيا مىشود به اين قضات جور يا اين ولات جور مراجعه كنيم ؟ مىفرمايد نه ، مراجعه به اينها مراجعه به طاغوت است ، براى اينكه زعامت ، حكومت ، مختص به خداست ، و هر كه بدون اجازهء خدا زعامت كند ، قضاوت كند ، اين طاغوت است . لذا مىفرمايد اگر حقم گرفتند و دادند آن هم سهم توست و حق خودت هست اما چون آنها گرفتند و دادند مىفرمايد نجس است ، حرام است ، گفت يابن‌رسول‌الله پس چه بايد كرد ؟ شيعه بدون رهبر كه نمىتواند زندگى كند ، معنا ندارد ، يك امتى ، يك دهى ، يك شهرى ، بدون رئيس ، بدون قاضى ، پس اين شيعه كه به قضات جور ، به ولات جور نمىتوانند مراجعه كنند چه كنند ؟ فرمودند كه : « انظر الي رجلٍ منكم رواحد يثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما فاني قد جعلته عليكم حاكما » فرمودند اينها بايد مراجعه كنند به يك شيعه الى رجلا منكم ، كه آن شيعه اولًا راوى حديث ما باشد با روايت قياس استحسان و سرخودى و ظن و خمين