انبياء نبى شهرى بودند ، سلطهء آنها هم در سعهء نبوتشان بود ، تا برسد به انبياء اولوالعزم و من جمله پيامبر ما ، كه در قرآن مىفرمايد : « و ما ارسلناك الا كافّةً للناس » ( سباء - 28 ) ، او نبى است ، رسول است بر همهء مردم ، حكومت دارد بر همهء مردم و همچنين اگر خدا يا پيامبر خدا كسى را نصب بكند براى اين ، يعنى اجازهء تسلط ، اجازهء سلطه بدهد و قرآن شريف اين اجازه را براى ائمه طاهرين عليهمالسلام داده است ، « اطيعوالله و اطيعوالرسول و اوليالامر منكم » ( نساء - 59 ) اين اطاعت همان اطاعت در حكومت است ، اطاعت در زعامت ، اطاعت خدا ، اطاعت رسول خدا به واسطهء اذن خدا ، اطاعت اولىالامر به واسطهء اذن خدا و مبين قرآن هم آن اولىالامر را معنا كرده است به دوازده امام بعد خودش ، و من جمله در غديرخم ، آن ولايت ، آن زعامت را با جملهء من كنت مولاه فهذا علي مولاه واگذار كردند به اميرالمؤمنين سلامآلله عليه لذا اگر پيغمبر اكرم حكومت و رهبرى بر جامعه دارد به واسطه اذن خداست ، از خداست . به عبارت ديگر و اگر هم ائمه طاهرين عليهمالسلام ، سلطه ، حكومت ، زعامت بر همهء مردم دارند آن هم بواسطهء اجازهء پيغمبر اكرم كه بر مىگردد به اجازهء خداست ، ان الحكم الا الله ( يوسف 67 ) بعد در هنگام دسترس نبودن پيغمبر و ائمه طاهرين چه زمان حضور ، چه زمان غيب
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٩