تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
به اين امور ، انسان ، مسلمان مىگردد و از لحاظ طهارت ظاهرى پاك محسوب مىشود ولى تحقيقاً اين مقدار كافى نيست و بايد هر كدام از اين اصول با برهان و ادله عقليه مورد پذيرش قرار بگيرد ، چنان كه در ابتداى همه رساله‌هاى توضيح‌المسائل مراجع عاليقدر شيعه بر اين امر تصريح شده است كه تقليد در اصول دين جاى نيست و نمىشود در پذيرش آن ، از ديگران حتى مرجع تقليد تقعيت كرد و بايد هر كسى خودش جداگانه بطور مستدل بپذيرد . يعنى اگر از او بپرسند كه به چه دليل خدا يكى است ؟ چرا بايد همه دوباره زنده شوند و اعمال هر كسى محاسبه گردد ؟ چرا و به چه دليل حضرت على ( ع ) خليفه بلافصل و منصوب پيامبر است ؟ بايد فوراً يك جواب قانع‌كننده‌اى بياورد ، البته از هر كسى يك توقعى مىرود ، از آن خانم بىسواد خانه‌دار يك نحوه استدلال ، از آن خانم دبير و مبلغه و باسواد يك نحوهء ديگر . از آقاى كاسب و زارع كم‌سواد يك توقع ، ولى از آقاى دانشجو و طلبه و يا استاد و بالاتر يك توقع ديگر ، به هر حال ، هر كسى به اندازهء عقلش ، شعورش و استعدادش بايد دليل داشته باشد . جريان ديدار پيامبر با پيرزنى كه با چرخ‌دستى در حال ريسندگى بود و سؤال حضرت از او دربارهء شناخت خدا و جواب عملى او . اشاره مستقيم بر همين مطلب دارد كه اگرچه او يك پيرزن عامى و شايد بيسواد است ، اما چون اصول دين امرى عقلانى است و سروكار مستقيم با دليل و برهان دارد ، لذا او هم بايد براى خداپرستىاش دليل اقامه كند و با بيان برهان ، خدايى را كه مىپرستد معرفى نمايد . اما اگر كسى بگويد كه من دليل ندارم ، و به دنبال كسب جواب قانع‌كننده‌اى هم براى خود نرود ، بدون شك علاوه بر اينكه واجب مهمى را ترك كرده است ، در مواقع بسيار حساس از جمله هنگام مرگ كه ايمان‌هاى ضعيف به آسانى مىلغزند ، شيطان دين وى را كه رسوخ در دل او نكرده است به راحتى از دست وى خواهد گرفت و او با بىدينى به سوى سرنوشتى بس تاريك خواهد رفت . پس عقل سالم ، انسان را وامىدارد تا از آنچه بر آن بيم داده شده است حذر نمايد