خدايى است دانا و شنوا ، حكيم و قادر و رحيم و مدبر ؛ درست همانگونه كه آدم تشنه و گرسنه درك مىكند و مىيابد تشنگى و گرسنگى را .
غريزه مذهب ، مدرك اصول دين
بنابراين ، سرشت و طبيعت انسان ، خداجوى و حقيقت خواه است و فطرتاً و بطور غريزى ، مذهب و امهات و كليات دين را ادراك مىكند و به دنبال آنست ، يعنى انسان ذاتاً مىيابد كه بايد خدايى باشد ، آن هم خدايى داراى تمام ويژگىهاى خوب ( صفات ثبوتيه ) و بدور از خصايص بد ( صفات سلبيه ) .
چنان كه بطور فطرى احساس مىكند نبوت و امامت را ، يعنى فطرت او مىگويد بايد از طرف آن خدا يك راهنمايى براى بشر بيايد و او را به سوى كمال و سعادت هدايت نمايد ، زيرا اين انسان نمىتواند به خودى خود ، راه بپيمايد . از اين روست كه چون اين راهنمايان را همراه با معجزه كه از جمله بهترين وسايل شناخت پيامبران است مىبيند ، ناخودآگاه در مقابل آنان متواضع مىشود و كرنش مىكند و آنان را واسطه بين خدا و خويش ديده و دستوراتشان را لازمالاجرا مىشمارد و به همينگونه است در امامان واولياء بعد از پيامبر .
همچنانكه طبيعت و سرشت او مىگويد كه بايد بعد از اين جهان ، در سراى ديگر ، معادى در كار باشد تا در آن ، خوبان به پاداش نيكو و بدان به سزا و كيفر اعمالشان برسند ، چرا كه در غير اين صورت با عدالت الهى كه خود آن نيز يك باور غريزى و فطرى است سازگار نيست و فطرت انسان آن را نمىپذيرد . همهء اين موارد از مبدأ و معاد گرفته تا نبوت و امامت و در يك كلمه ، اصول دين را ، غريزه مذهب انسان درك مىكند و در واقع هيچكدام نيازى به دليل ندارد .
اثرات و نقش حياتى غريزه مذهب
اما اينك مىبينيم كه اين غريزه و اين فطرت طالب عدالت و كمال ، اگر زنده و فعال باشد