و حراست مىنمايد ، و اين پروردگار عالم است كه با علم به ميزان قدرت اين غريزه و الا و ارزشمند در كنترل كردن بشر ، آن را از ابتدا در نهاد همهء افراد به وديعت گذارده ، همانگونه كه قبل از تولد همه انسانها ، اولين كسى را كه خلق فرمود ، يك پيامبر بود « 1 » ، تا بدينوسيله ، علاوه بر اينكه يكى ديگر از الطاف خفيه خود را عطا مىفرمايد ، اهيمت نقش حياتبخش كنترل كردن و كنترل شدن را گوشزد نمايد و همگان را بر آن توجه دهد .
يك سؤال
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اينست كه پس چرا با وجود نعمت گرانبهاى غريزه مذهب در همهء انسانها و ايمان و اعتقاد فطرى به مبدأ و معاد ، باز مخالفت با خداوند در سراسر زندنگى ما موج مىزند و گناه و فساد ، تمامى ابعاد زندگى بشرى را فراگرفته است ، به نحوى كه گويا اصلًا چيزى به نام فطرت و غريزه مذهب در نهاد ما گذارده نشده است و ما موجوداتى يلهورها هستيم ؟ !
همانگونه كه در خلال بحث بدان اشاره شد ، علت اين همه ، نه در نبود اين غريزه در انسانهاست و نه در عدم نقشآفرينى و قدرت كنترلكنندگى آن ، بلكه همه به بىتوجهى و غفلت ما بر اين نداى خدايى فطرت بر مىگردد و ما بدون توجه به اينكه در محضر خدا هستيم و اعمال ما از ريز و درشت مورد رسيدگى و حساب و كتاب واقع مىشود و بر آنها ثواب و عقاب مترتب مىگردد ، با غرق شدن در حيات مادى و زندگى پوچ دنيوى و زرق و برقهاى چشم پركن آن ، پردههاى ضخيم غفلت را بر آن آويختهايم و خود را از اثرات حياتى و اشعه انسانساز آن محروم كردهايم و تا وقتى اين حجابها به هر دليل و جهتى كنار نرود و ما نتوانيم ثمرات فطرت و غريزه مذهب را در زندگى خود وارد كنيم ، وضع به همين منوال خواهد بود و چه بسا كه هر روز ، بدتر از گذشته به پيش خواهد رفت
هامش
( 1 ) - چنان كه در روايت آمده است كه رسول اركرم ( ص ) فرمودند : اول ما خلقالله نورى ، ( بحارالانوار / ج 1 ، ص 97 ) .