من ، دو قرص نان دزديد ، خيلى تعجب كردم كه اين فرد ، با اين وجاهت بين مردم چرا دزد از آن درآمد ، باز به راه خود ادامه داد تا به مغازهء ميوهفروشى رسيد و از آنجا نيز دو عدد انار دزديد ، عجباگويى دزد حرفهاى است كه به آسانى اموال ديگران را به غارت مىبرد در حالى كه مشكوك شده بودم همچنان به دنبال او به راه افتادم تا اينكه وارد خرابهاى شد و هر آنچه دزديده بود ، بين فقران و بيچارهها تقسيم كرد . همين كه قصد خروج از خرابه را داشت ، جلوى او را گرفتم و از علت دزدىها و صدقاتش سؤال كردم .
از من پرسيد كه تو چه كسى هستى ؟ فهميدم كه من را نمىشناسد ، لذا خودم را معرفى كردم . با حالت تمسخر زبان به اعتراض گشود كه ، عجب ، تو فرزند پيامبر خدا هستى و قرآن نمىدانى ؟ گفتم چطور ؟ گفت مگر قرآن نخواندهاى كه مىگويد :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ امْثالِها وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْري الّا مَثْلَها وَ هُم لا يُظلَمُونَ « 1 » « هر كس كار نى كى بياورد ، ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد ، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود » .
امام صادق ( ع ) مىفرمايند كه به او گفتم : اين آيه چه ارتباطى به كارهاى تو دارد ؟ گفت : آخر ، من چهار دزدى كردم ، دو قرص نان و دو عدد انار ، پس چهار گناه در نامه عمل من نوشته شد ، و وقتى آنها را صدقه دادم براى من چهل ثواب ثبت گرديد ، حال اگر چهار ثواب از ثوابهاى مرا در مقابل چهار گناه بر دارند ، سى و شش ثواب براى من باقى مىماند .
حضرت مىفرمايند به او گفتم : ثكلتك امَك ، مادرت به عزايت بنشيند ، تو مرتكب هشت گناه بزرگ شدهاى ، چهار گناه به خاطر دزدى مال مردم ، و چهار گناه به جهت تصرف در مال غير كه آنها را به ديگران دادهاى ، ثواب يعنى چه ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) - سوره انعام / آيه 160 .
( 2 ) - بحارالانوار / ج 47 ، ص 239 .