تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

اين گونه در فكر ديگران باشيم

در تاريخ آمده است كه از فرماندار حمص « 1 » به مركز حكومت اسلامى شكايت بردند كه او روزها دير از منزل بيرون مىآيد و شبها در محل كارش نيست و روزهاى جمعه اصلًا مردم او را نمىبينند . مركز او را احضار كرد و او با پاى پياده رهسپار مدينه شد و مستقيماً به طرف دكه ىالقضاء در مسجد رسول خدا رفت تا از علت احضارش مطلع گردد . به او گفتند كه طومارى عليه تو با چنين مطالبى آمده ، آيا جوابى براى آنها دارى ؟ ! او كه فرماندار با انصافى بود ، موارد را پذيرفت و اظهار داشت كه ايرادها وارد است و آنها تهمت نزده‌اند ، ولى من در مقابل هر كدام از آنها جوابى دارم كه بيان مىدارم و شما قضاوت نماييد . اما اينكه من روزها ، دير از منزل بيرون مىآيم ، به خاطر اين است كه من كارهاى خانه‌ام را بين خودم و همسرم تقسيم كرده‌ام ، زيرا او بچه‌دار است و نمىتواند همه كارها را به تنهايى انجام دهد ، لذا من بايد به او كمك كنم ، از اين‌رو پختن نان را به عهده گرفته‌ام و چون بايد صبح نان بپزم ، تا آرد را خمير كنم و به تنور ببرم طول مىكشد ، به همين جهت روزها مقدارى ديرتر از وقت معمول به سركار خود حاضر مىشوم . قاضى جوابش را پذيرفت و ايراد اول را وارد ندانست و منتظر جوابهاى بعدى شد . فرماندار ادامه داد اما اينكه شبها پيدايم نيست ، به جهت آن است كه من شبانه‌روزم را بين خدا و بندگانش قسمت نموده‌ام ، روزها را براى خدمت به خلق گذارده‌ام و شبها را براى عبادت الهى و اگر من در شبها به راز و نياز با پرودرگارم نپردازم و از او نيرو نگيرم ، نمىتوانم آن‌طور كه شايسته بندگان اوست ، در روز خدمتگزار باشم . گفتند اين هم جوابى است معقول و پسنديده ، ايراد سوم را چه مىگويى ؟ جواب داد كه من به غير از اين لباسى كه پوشيده‌ام ، لباس ديگرى ندارم . روزهاى جمعه كه به
هامش
( 1 ) - يكى از شهرهاى سوريه ى فعلى است كه در آن زمان مملكت مستقلى بوده است .