حمام مىروم ، همسرم لباسهايم را مىشويد و چون هواى حمص سرد است ، من بايد منتظر بمانم تا آنها خشك شود ، از اينرو طول مىكشد و من نمىتوانم روزهاى جمعه در بيرون از خانه ظاهر شوم .
با شنيدن پاسخ مستدل و منطقى فرماندار ، نه تنها ايرادى بر او وارد نداستند ، بلكه به عنون قدردانى ده هزار درهم نيز به او جايزه دادند .
از اينجا به بعد كه موردنظر ماست اين است كه ببينيم اين فرماندار مسلمان با اين همه پور چه مىكند . آيا آنها را در يك بزم و ميهمانى شبانه به اسراف و ريخت و پاش مىكشاند ؟ آيا آنها را فقط در زندگى شخص خودش كه به واقع نيازمند آن هم هست مصرف مىكند ؟ و يا با يك حركت ايدهآل و همدردى با همكيشان و نيازمندان ، آن را براى هميشه در نزد خداوند جاودانه مىسازد ؟ !
فرماندار پولها را برداشت و پس از رسيدن به حمص ، يكراست به مسجد رفت و دستور داد تا جارچيان اعلام كنند كه فرماندار ، مقدارى پول غير بيتالمالى و شخصى دارد هر كس نيازمند است بيايد . سيل فقرا و ضعفا سرازير مسجد شدند و او با مشتهاى پركرده ، درهمها را بدانها مىداد تا مقدار كمى ديگر باقى ماند . آنها را برداشت و عازم منزل شد و ما وقع را براى همسرش بازگو كرد .
زنش گفت : خوب با اين مقدار باقى مانده كنيزى براى ما بخر تا هم براى من همكار خانه باشد و هم تو از نان پختن در خانه آسوده شوى . اما فرماندار گفت شايد كار لازمترى پيش آيد .
اتفاقاً چند روز بعد شخصى مقروض به درب خانه فرماندار مراجعه كرد و اظهار داشت كه زمان اداى قرض من فرارسيده و من از پرداخت آن عاجزم . فرماندار فوراً پولها را براى او آورد و بعد از همسرش پرسيد : راستى به نظر تو آيا اين كار بهتر بود يا آن ؟ حالا اگر همكارى نباشد ، خودمان مىتوانيم با هم كارهاى خانه را انجام بدهيم ، و خانم فهميدهاش اظهار داشت كه واقعاً ، اين كار بر پيشنهاد من مقدم بود و برترى داشت .
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٦٠