تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
گفت : كدام مقام ؟ گفتم : وقتى به امام حسين ( ع ) سلام كردى آن حضرت جوابت را داد و برايت تعظيم كرد . معلوم است كه تو مقام والايى نزد خدا دارى ؛ چه كار خالصانه‌اى را براى او انجام داده‌اى ؟ ! جوان گفت : من باديه نشين هستم ، پدرم از من خواست كه با دختر برادرش ازدواج كنم و من با اين كه ميل باطنى به اين ازدواج نداشتم تسليم خواست پدرم شدمه و براى رضاى خدا آن را پذيرفتم ، در شب زفاف متوجه شدم كه همسرم آنچه را كه بايد يك دختر داشت هباشد ندارد و من به خاطر خدا پا روى نفسم گذاشتم و آبروى او را حفظ كرده و حيثيت او را نريختم . تا اينكه چندى قبل پدرم در حالى كه قدرت و توان رفتن نداشت از من خواست كه او را به زيارت امام حسين بياورم ، و من او را به دوش گرفته و به كربلا آوردم . پدرم بعد از زيارت ، از دنيا رحلت نمود ، ساعاتى قبل ، او را دفن كرده و براى ودفاع با اباعبدالله ( ع ) به اين جا آمدم . آرى ، انسان كار را براى خدا و به خاطر رضاى او به جا آورد آن چنان عزيز مىشود كه امام حسين ( ع ) برايش تعظيم مىكند .