انسان گاهى كار خوب انجام مىدهد تا به بهشت برود ، اين عمل ريايى نيست و قصد قربت نيز هست . ياكارى مىكند تا به جهنم نرود ، اين هم براى خداست و ريا محسوب نمىشود . اما گاهى كارى مىكند كه نظرش به بهشت است و نه جهنم ، بلكه آن عمل را به جا مىآورد چون خدا راضى است . اگر انسان بتواند به اين حد از كمال برسد مقام والايى را كسب كرده است .
در روز قيامت ، عمل انسان را مىسنجند و مىبينند كه سبك است و نجات بخش نيست ، لذا يك عمل فوقالعاده كوچكى را به آن ضميمه مىكنند كه بسيار سنگين مىشود ، تا جايى كه بهشت بر انسان واجب مىگردد ، به فرشتگان خطاب مىشود كه : اين بندهى من به خاطر گناهش از من خجالت كشيدو قطره اشكى ريخت ، و آن قطره اشك چون به خاطر من بود ارزش و الا دارد و سنگين است .
در دل شب از خواب برخاستن و « يا الله ، العفو و سبوح و قدس » گفتن ؛ آن هم نه براى رفعگرفتارى و رفتن به بهشت و ترس از آتش جهنم ، بلكه فقط و فقط براى خشنودى و رضاى خدا ، بسيار مشكل است و توفيق مىخواهد . انسانى چون اميرالمومنين ( ع ) مىخواهد كه بگويد : «
الهي ما عبدتك خوفاً من نازك . . . » « 1 »
اگر مصمم شويم كه ريشه ريا و تظاهر را از دل خود بركنيم مرتبه اول خلوص را پيموده و مىتوانيم گاهى به تاسى از اميرالمومنين و حضرت زهرا اعمال خالص انجام دهيم .
چه زيباست كه انسان گاهى به يادآور با چهرهاى خجلت زده و شرمنده به سراغ خدا رود و لحظاتى با او خلوت كند و اشكى بريزد . و يا براى
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 70 ، ص 210 .