تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
انسان وقتى سيره اهل بيت ( ع ) را مطالعه مىكند مىبيند كه آن بزرگواران تلاش فراوان داشتند كه چشم ارباب رجوع ، و مستمندان و گرفتاران به چشم آنان نيفتد كه در نتيجه خجالت بكشند ، از اين رو هميشه سعى مىكردند كه در نيمه‌هاى شب به سراغ محرومان رفته و نيازهاى آنان را بر طرف كنند ؛ به طورى كه محرومان متوجه نمىشدند چه كسى است كه به يارى آنان مىشتابد . زمانى ياور و حامىشان را مىشناختند كه نعمت از دستشان مىرفت . على ( ع ) با همه گرفتاريهاى حكومتى كه دارد و ازطرفى پير هم شده ، اما در دل شب ، كوچه به كوچه ، خانه به خانه مىرود و به حل مشكلات مردم مىپردازد ؛ تا آن جا كه وقتى مىبيند پيرزنى نمىتواند هيزم حمل كند ، از دستش مىگيرد و آن را به خانه پيرزن مىرساند . حتى در بعضى از موارد على را نمىشناختند و زبان به گله مىگشودند و اظهار نارضايتى از آن حضرت مىكردند . در تاريخ آمده است كه : على ( ع ) در حال رفتن بودند كه مشاهده كردند زنى مشگ آبى بر دوش گرفته و به خانه‌اش مىبرد و در اثر خستگى و فشار زندگى ، اظهار نارضايتى از حكومت على مىكرد . على جلو رفت و مشگ آب را از او گرفت و آن زن ، نق زنان به دنبال على حركت مىكرد . على در حالى كه مىديد آن زن پشت سرش حرف مىزند با اين وصف ، خود را معرفى نكرد ، بلكه به منزل خود رفت و مقدارى آرد و خرما و . . تهيه نمود و به منزل آن زن آورد ، وخطاب به زن بىسرپرست فرمود : هم مىتوانم نانوايى كنم و همه بچه‌دارى ، كدام را انجام دهم ؟ ! زن گفت : تو بچه‌داى كن و من نان مىپزم ، على بچه‌ها را بغل كرد و مثل باران اشك مىريخت ، خرما در دهان بچه‌ها مىگذاشت و آنان را نوازش
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 38 | الشيخ حسين المظاهري