تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
علامه مجلسى ( ره ) از بزرگان و از اهل خلوص است . مرحوم سيد جزايرى كه از شاگردان ايشان بوده مىگويد : با علامه « معاهده » كرده بوديم كه هر كدام اول از دنيا رفتيم به خواب ديگرى بياييم . علامه قبل از من رحلت كرد ، مدتى نگذشت كه به خوابم آمد ، ديدم خيلى بشاش و با نشاط است ، پرسيدم : وضعت چگونه است ؟ كدام يك از اعمالت بيشتر به دردت خورد ؟ گفت كارهاى من همه‌ش مفيد بود اما دو يا سه تاى آن اگر چه كوچك بود ولى خيلى به دردم خورد . يكى اين كه : در يك روز ابرى در حال رفتن به مسجد بودم ، آسمان غريد و تگرگ بسيار تندى باريد ، ناگهان ديدم كه بچه گربه‌اى - در حالى كه تگرگ بر سرش مىكوبيد - از اين طرف به آن طرف مىدودى و درمانده شده بود ، من براى رضاى خدا آن بچه گربه را زير عبايم گرفتم تا اين كه تگرگ تمام شد و رهايش كردم . اين عمل در عالم آخريت و در شب اول قبر خيلى به دردم خورد . دومين عملى كه در عالم آخريت برايم چاره ساز بود اين بود كه : روزى در راه ، در حالى كه سيبى در دستم بود مىرفتم و يك بچه يهودى - كه در آغوش مادرش بود - سيب را در دست من ديد ودلش خواست و من نيز براى رضاى خدا سيب را به او دادم . سومين عمل اين بود كه : روزى از راهى عبور مىكردم ديدم جمعيتى اطراف شخص را گرفته‌اند و به او اهانت مىكنند . جريان را پرسيدم ، گفتند : اين آقا ورشكست شده و به مردم بدهكار است و اين ها طلبكاران هستند كه دورش را گرفته‌اند . جلو رفتم و ضامن شدم . و او را از دست آن‌ها نجات دادم ، و دل انسان گرفتارى را به دست آوردم . « 1 »
هامش
( 1 ) - رك : روضات الجنات ، ج 8 ، ص 150 .
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 30 | الشيخ حسين المظاهري