مىگويند : چه كاره بودى ؟ جواب مىدهد : من هفتاد سال براى رضاى خدا درس دين مىآموختيم و از معصومين ( ع ) براى مردم حديث مىخواندم و آنان را موعظه مىكردم و . . . .
خطاب مىشود : درست است كه هفتاد سال چنين كردى اما تنها براى خدا نبوده بلكه به خاطر اين بود كه به تو بگويند : « بارك الله » ! « چه عالم » خوبى است » ! و يا براى اين بود كه شهرتى پيدا كنى و براى خودت موقعيت اجتماعى كسب نمايى « 1 » و . . . »
اين جا است كه انسان گير مىكند ، چرا كارهايش رنگ خلوص نداشته و يا توام با تظاهر و ريا بوده است . از همين رو دستور مىرسد كه او را به رو ، به آتش بيندازيد !
چه سخت و دردناك است هفتاد سال خون جگر خوردن وعالم شدن و در فنون اسلامى متخصص گرديدن ، و سرانجام هم در آتش سوختن !
در روايت ديگر آمده است : « از شخصى مىپرسند براى چنين روزى چه آوردهاى ؟ مىگويد : به خط مقدم جبهه رفتم و با دشمن جنگيدم ، از آنان كشتم و خود نيز آماده كشته شدن در راه خدا بودم و . . . خطاب مىشود : بله ، جبهه رفتى ، در خط مقدم حضور پيدا كردى و حتى كشته هم شدى اما اين عمل تو خالص نبود ، بلكه براى اين بود كه به تو بگويند : بارك الله ! آقا هم به جبهه رفت ، چه شجاعتى دارد و چه خوب مىجنگد ! و . . . به ماموران الهى خطاب مىشود : او را روانه آتش كنيد ، اگر چه در جنگ كشته شده است » ! « 2 » مقام شهيد بسيار و الا است و در روايات آمده است كه : اولين مقام در
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 61 .
( 2 ) - فيض كاشانى ، المحجه البيضاء ، ج 6 ، ص 141 .