بود : « مَن يَتَّقِ وَ يَبصِر فَانَّ اللهَ لايُضيعُ اجرَ المُحسِنينَ » . « 1 » معنى ندارد كه كسى زندگى را روى تقوا بنا كند و آن زندگى خراب شود . بالاخره مى رسد به حضرت يوسف و يك زندگى آنچنانى كه افتخار است براى انسانيت . اگر هم زندگيش روى گناه باشد ، مى رسد به برادرهاى يوسف . ممكن است اول پيروزى باشد . ممكن است دوم و سوم يك زرق و برقى داشته باشد ، اما بالاخره تاريخ ، تجربه ، قرآن و روايات به ما مى گويد كه اين زندگى نابود است . اين زندگى حرام است : « افَمَن اسَّسَ بُنيانَهُ عَلى تَقوى مِنَ اللهِ وَ رِضوانٍ خَيرٌ ام مَن اسَّسَ بُنيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بَه فى نارِ جَهَّنَمَ وَ اللهَ لا يَهدى القومَ الفاسِقينَ » . « 2 » اگر ما در قرآن آيه اى جز اين نداشتيم ، بس بود كه بفهميم زندگى ما ، علم ما ، رياست ما ، عمر ما و اولاد ما بايد بر پايه تقوا باشد . خانه ما و اجتماع ما بايد بر پايه تقوا باشد . مى فرمايد اگر پايه تقوا باشد ، معلوم است اين زندگى محكم است و اما اگر پايه فسق شد ، نظير كسى است كه كه لب درهّ سيل زده ، يك ساختمانى بنا كرده باشد معلوم است كه بناى لب درّه سيل زده ، به
كجا خواهد رسيد . اگر در دنيا باشد ، با يك باد مختصرى يا يك طوفان ، آن را به ته دره مى برد و اما به قول قرآن شريف اگر زندگى ما باشد ، ته جهنم مى رود : « عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بَه فى نارِ جَهَّنَمَ وَ اللهَ لا يَهدى القومَ الفاسِقينَ » . براى اينكه دست عنايت خدا روى سر فاسق نيست . وقتى كه دست عنايت خدا روى سر فاسق نباشد ، زندگى او بالاخره نابود مىشود . سقوط او نظير سقوط يك بنا نيست كه ته دره باشد ؛ زندگى او سقوط مىكند ، خودش سقوط مىكند و يك دفعه چشمها را كه باز مىكند . مى بيند وسط جهنم است .
هامش
( 1 ) - هر كس تقوا پيشه كند و شكيبايى و استقامت نمايد . چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند . ( يوسف / 90 )
( 2 ) - آيا كسى كه شالوده آن را بر تقواى الهى و خشنودى او بنا كرده بهتر است يا كسى كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستى بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو مى ريزد ؟ ( توبه / 109 )