يعنى انسان علاقه مند است كه جلويش باز باشد و بر غرايزش نيروى كنترلى نباشد و اگر اين خواسته ى انسان تحقّق يابد ، هم خودش بيچاره مىشود و هم جامعه را بدبخت و بيچاره مىكند و لذا حتماً بايد اين غرايز كنترل شوند . سئوالى كه مطرح است اين است كه نيروى كنترل كننده چيست ؟ در پاسخ به اين سئوال ، بعضى نظير فلاسفه عقل را ذكر مى كنند و معتقدند كه اگر عقل فرد يا عقل جامعه قوى شود ، نيروى كنترل كننده محسوب مىشود و انصافاً نيز چنين است .
عقل چيز خوبى است به قول خواجه عبدالله انصارى « 1 » چه خوش مى گويد - به آن كسى كه عقل دادى ، چه ندادى ؟ و به آنكه عقل ندادى ، چه دادى ؟ احمق اگر چه دنيا را داشته باشد ، هيچ ندارد و از آن طرف ، عاقل هر چند هيچ نداشته باشد ، بالاتر از دنيا را دارد . در قرآن شريف و در روايات از عقل تمجيد فراوان شده است . در قرآن به انسانى كه قوّه ى تميز داشته باشد و خوب را از بد تشخيص دهد ، بشارت داده شده است .
هامش
( 1 ) شيخ الاسلام ابو اسماعيل عبدالله بن محمد انصارى هروى ، به سال 396 ه - ق در هرات ديده به جهان گشود . وى از اعقاب ابو ايوب انصارى ( صحابى گرامى رسول اكرم « ص » ) است . در علوم دينى و ادبى و همچنين در حديث و سرودن اشعار فارسى و عربى توانا بود . وى عمر خود را به تعليم و ارشاد اختصاص داد و در 481 ه - ق وفات يافت . از او كتب ارزشمندى چون مناجات نامه ، زاد العارفين و نصايح به يادگار مانده است .