تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
وضع عجيبى داشت . آنطور كه امام حسين عليه السلام مى گويد اين بچه كه ديگر در اثر تشنگى ياراى حركت نداشته و دست و پا و بدن او حركت نمى كرد ، سرش به عقب افتاد . بطوريكه گلويش نمايان بود و گاهى زبان خود را درآورده و مى گرداند ، كه عرب به اين كار تلظى مى گويد . تلظى زمانى است كه ماهى را از آب مى گيرند و پس از مدتى كه حركت مىكند توان خود را از دست داده و تنها دهانش را باز و بسته مى نمايد . امام حسين عليه السلام به دشمن گوشزد مى فرمايد كه " اما ترونه كيف يتلظيعطشا " به كودكم بنگريد كه دم مرگ است نگاه كنيد كه ديگر ياراى حركت نداشته و در اثر تشنگى فقط زبانش را در مى آورد و مى گرداند . اما در همين زمان به يك باره تير سه شعبه زهرآلودى آمده " فذبحه من الاذن الى الاذن " و گوش تا گوش سر على اصغر را مى برد . حال آقا چه كند ؟ در مقاتل مى نويسند ابى عبدالله كشته ها را آورده و در يك خيمه كنار يكديگر مى گذاشت . ولى با اين كودك چنين نكرد چرا ؟ آيا مى خواست مادرش نبيند ؟ مى گويند حضرت به پشت همان خيمه رفته و با شمشير قبرى كند و كودكش را در آن دفن كرد .

اثر شهادت على اصغر در روحيه ى امام حسين عليه السلام

جمله اى نيز نقل مى كنند كه دل را عميقاً مى سوزاند . جمله لى كه مكتب را به ما مى آموزد . مى گويند آقا امام حسين عليه السلام پس از اينكه كودك را دفن كرد ، دامان خويش را تكاند ، بدين معنى كه خدايا ديگر هيچ ندارم ، خدايا اكبرم ، جعفرم ، عونم ، قاسمم و ابوالفضل ام را دادم . خدايا اصحابم را دادم و فقط اين كودك شيرخوار را داشتم كه او را هم دادم . حال خود مهياى ميدان هستم . ولى با همه اين